آرشیف-English-پښتو-پارسی-دری

جستجو

زن زیـــــــادی

 

روح الا مین امینی

31:01:2008

مبارزه برای شکستاندن نظام مرد سالاری که قرن هاست در دنیا حاکم است امروز در تمام عرصه ها به شدت جریان دارد. نظامی که به کتاب های قانون ملت های مختلف هم راه پیدا کرده و به بعضی از قواعد و قوانین مستبدانه آن در مقابل زنان وجه قانونی داده است.

امروز از تریبون های مختلف برای حقوق تلف شده زنان کار می شود که طبیعتا بیشتر فعالین این راه را زنان آگاه جوامع تشکیل می دهند. و در اکثر موارد آنان نمی خواهند در جایگاهی که امروز مردان قرار دارند جای گیرند بلکه تلاش آنها این است که یک توازن نسبی بین زن و مرد را ایجاد کنند تا دیگر به بهانه های مختلف از آنها به عنوان وسایلی برای آسایش مردان استفاده نشود. در جوامع عقب مانده تر که بیشتر قوانین در خانواده ها بر اساس سنت هایی استوار است که هیچ پایه عقلانی ندارد وضعیت زنان را اسف بار تر می بینیم زنانی که بر اساس همان قوانین و قواعد نادرست نه به عنوان یک موجود آزاد بلکه به مانند وسایلی مجبور زندگی می کنند که هیچ اختیاری از خویش ندارند. و تلاش هایی هم که در این زمینه در جوامعی از این دست صورت می گیرد به آن اندازه چشم گیر نیست و دلیل آن هم همان اساسات مستبدانه ایست که در بین این گونه ملت ها به عنوان اصولی تغییر ناپذیر پذیرفته شده اند.

با آن هم تا اندازه ای کارهایی صورت می گیرد، چه به صورت انفرادی و چه از طریق نهادهایی که صرف به همین منظور راه اندازی شده اند.

سینما یکی از عرصه هاییست که ظرفیت بیان مفاهیمی از این دست را نسبت به بیشتر وسایل ارتباط جمعی زیاد تر دارد و تاثیر گذاری آن هم به مراتب شدید تر از نوشته ، بیانیه و چیزهایی از این دست است.

تهمینه میلانی یکی از چهره هاییست که در سینمای ایران به عنوان یک کارگردان فیمینیست شناخته می شود و تقریبا همه کارهای او با همین پیام ارائه گردیده است. در هر کدام از کارهای او از زاویه ای به مشکلات زنان پرداخته شده به طور مثال در واکنش پنجم می بینیم محور اصلی داستان زنی است که شوهرش را از دست داده و پدر بزرگ بچه ها می خواهد نواسه هایش را از مادر شان بگیرد و یا در فیلم اخیر او آتش بس به مشکلات و اختلافات یک زن با همسرش پرداخته هر چند در آتش بس آن روحیه مطلق فیمینیستی دیده نمی شود.

اما بحث اصلی ما بر سر فیلم زن زیادی خانم میلانی است و مریلا زارعی بازیگر خوب سینمای ایران نیز در آن نقش محوری را بر عهده دارد. شروع این فیلم از کلاس درس دخترانه ایست که دختری مشغول خواندن یک مقاله برای هم صنفی ها و معلم اش است. و کارگردان از همین نقطه حرف هایش را شروع کرده و قواعد و قوانینی که از همان کودکی بر دختران وضع می شود را بیان داشته و شاید کارگردان می خواسته بگوید تحمیل خواسته های این نظام فکری بر دختران از کودکی آنها را طوری بار می آورد که در آینده هم مانند یک عادت به راحتی با آن کنار می آیند بدون اینکه فکر اعتراضی به سرشان بزند. گفتگو هایی که در این کلاس درس بین شاگردان و معلم شان رد و بدل می شود به گونه ای به توضیح تحمیل این قواعد از کودکی بر دختران پرداخته است. اما محور اصلی داستان همین خانم معلم است که در زندگی شخصی با همسرش به مشکلاتی بر می خورد. شوهر این خانم مردی است که به هر چیز فکر می کند جز خانواده اش و بعد از ظهر یکی از روز هایی که به خانه می آید به همسرش می گوید امشب برای شام بیرون می رویم و خانم معلم که اصلا این توقع را از شوهرش ندارد با نا باوری اصرار دارد که آیا چیزی شده و این اصرار او هم چنان تا وقتی که در بیرون مشغول شام خوردن هستند ادامه پیدا می کند و این جاست که احمد یعنی شوهر خانم معلم به او می گوید که یکی از رفقایش در تصادفی کشته شده و حالا از او یک زن جوان که هیچ کس و کاری را ندارد باقی مانده و او می خواهد امشب برای کمک به این خانم او را به خانه شان بیاورد و فردا او را به روستایی برساند که تعدادی از فامیل های این خانم که صبا نام دارد در آن زندگی می کنند. خانم معلم هر چند از آوردن صبا به خانه شان جلو گیری می کند اما احمد فردای همان شب همراه صبا به طرف روستای آنها حرکت می کند. و جریان این سفر که از قسمت هایی خانم معلم هم همراه آنها می شود حوادث بعدی فیلم را رقم می زند. و خانم معلم متوجه می شود که شوهرش به او خیانت می کند. در طول سفر آنها یک شب در مسافرخانه ای مقیم می شوند و در آن جا متوجه می شوند که یک قاتل فراری در شهر است که خانم و پسر خاله اش را به جرم خیانت کشته است. و این مسئله با وضعیتی که خانم معلم دارد کنجکاوی او را بر می انگیزاند و در یک اتفاق با این قاتل فراری که آقا رحیم نام دارد آشنا می شود و او را از شهر فرار می دهد.

در این فیلم می بینیم که این خانم معلم با وصف این که در وضعیت مشابهی با آقا رحیم قرار دارد حتی چند بار شوهرش و دوست دختر او یعنی صبا را از چنگ پلیس نجات می دهد. از خلال این صحنه ها احساس می شود که کارگردان می خواسته بگوید در چنین مواردی هر قدر از صبر بیشتر کار گرفته شود بر وقاحت خائن افزوده می شود. کشته شدن خانم آقا رحیم توسط زن او در جامعه هایی مثل جامعه ما نه تنها که توسط مردم یک جرم پنداشته نمی شود بلکه باعث می شود به تحسین قاتل نیز بپردازند در حالی که خیانت وقیحانه کسانی مانند احمد امری است که به صورت طبیعی از کنار آن می گذرند. اما در مورد اصل مسئله خیانت که محور اصلی این فلم را تشکیل می دهد باید گفت موارد زیادی نیز می توان پیدا کرد که دقیقا بر عکس داستان این فیلم است که خیانت از طرف زن صورت می گیرد و تاکید کارگردان نیز بر همین مسئله است که وقتی یک زن خیانت می کند محکوم به مرگ است اما خیانت یک مرد تا اندازه زیادی یک امر طبیعی به نظر می رسد.

یکی از مسائلی که بر مشکلات زنان افزوده نا آگاهی آنها از حقوق شان است که این عدم آگاهی هم فرایند نوع تربیت و نظامی است که سالها در آن نفس کشیده اند که این فلم بر این مسئله نیز نظری داشته است که در صحنه های مختلف فیلم با آن روبرو می شویم.

 
سینما

--

 
 
 
 
 
--------