29:07:2008
شعر فارسی در طول تاریخ خویش با تحولات فراوانی روبرو شده و از پستی و بلندی های زیادی گذشته تا به شکل امروزی آن به دست ما رسیده است. تحولاتی که گاه باعث ایجاد مکتب های ادبی شده و حتی در این اواخر شکل شعر را به کلی تغییر داده است و این تفاوت ها در طول این سالیان دراز تا امروز ذره ذره به وجود آمده تا جایی که امروز ما با شیوه های رنگارنگی در شعر فارسی روبرو می شویم. در این بحث سخن بر مدارد محور عمودی در غزل می چرخد که شاید بتوان آن را یکی از وجوه تفاوت بین غزل امروز و بسیاری از غزل های ادبیات کلاسیک ما دانست.
در بسیاری از غزل هایی که در دایره ادبیات کلاسیک می گنجند دیده می شود که واحد اندازه گیری شعر در حقیقت تک بیت است. تک بیت هایی با وزن قافیه و ردیف مشترک که به دنبال یک دیگر چیده شده اند و به غزل مسمی شده اند و اوج این پراکندگی بین بیت های یک غزل واحد را در کارهای سبک هندی می بینیم طوری که بیت های زیادی از این آثار را پیدا می کنیم که به ضرب المثل تبدیل شده اند و بر سر زبا نها اند طوری که بعد از خواندن آنها مخاطب احساس نمی کند با یک شعر ناقص روبروست و این پراکندگی بین بیت های یک غزل از این زاویه حسن خود را دارد که به راحتی در ذهن مخاطب می ماند اما به طور مثال اگر مخاطبی با یکی از غزل های معاصر روبرو شود نمی تواند یک بیت را در ذهن خویش نگه دارد که از آن استفاده کرده هم بتواند به این دلیل که در این کارها دیگر بیت نیست که به تنهایی می تواند یک شعر کامل باشد بلکه در این دست کارها بیت های به هم پیوسته ای به نام غزل اند که واحد اندازه گیری نوعی از شعر به شمار می روند. و اگر بعضی از بیت های آنها را به شکل جدا از غزل بخوانیم مثل این است که جمله ای را از بین یک متن جدا کنیم و بدون هیچ مقدمه و موخره ای به مخاطب تحویل دهیم.
دیروز پس از مردن آدم برفی
شد آب تمام تن آدم برفی
امروز دوباره کودکی را دیدم
سرگرم به جان دادن آدم برفی
او دگمه چشم های زیبایش را
می دوخت به پیراهن آدم برفی
او شال ندارد نه ولی دستش را
انداخته بر گردن آدم برفی
خورشید طلوع کرد کودک برداشت
آهسته سر از دامن آدم برفی
هی برف به آفتاب می زد می گفت
برگرد برو دشمن آدم برفی
در این غزل می بینیم که دیگر بیت ها به تنهایی نمی توانند برای لذت بردن مخاطب از شعر کاری از پیش ببرند. یعنی مثلا اگر"او شال ندارد نه ولی دستش را/ انداخته بر گردن آدم برفی" که یکی از بیت های این غزل است را از بین این غزل بسیار زیبا بیرون بیاوریم هیچ حسنی که هیچ، که از نظر معنایی هم مخاطب را سرگیجه می کند. اما وقتی مخاطب شعر را از اول می خواند می بیند که با بیت بسیار زیبایی روبرو است که تصویری بکر در آن نهفته است و این حکم در باره تک تک ابیات این غزل صادق است یعنی هیچ کدام از بیت های آن به تنهایی نمی توانند زیبا باشند در حالی که در طول شعر به زیبایی نشسته اند. و این مسئله را در بیشتر غزل های امروز می توان دید البته به این شرط که شعر نه از نظر زمانی بلکه واقعا شعر امروز باشد.
در این دست کارها نه تنها از نگاه معنی که فضای زبان و دیگر عناصر شعر نیز به هم وابسته است آن هم یک وابستگی تنگاتنگ که گاه مخاطب در نیمه های شعر هم احساس می کند در فضای همان بیت اول قرار دارد و در بیت های دیگر دارد از زاویه های مختلف همان بیت اول را می بیند که از هر زاویه البته با چیزهای تازه تری هم روبرو می شود. در این گونه شعر ها نه تنها مفاهیم و معنی بلکه تصاویر و دیگر مواد شعر هم آن قدر پراکنده و زیاد نیست که ذهن مخاطب را دچار سر گمی کند و اجازه لذت بردن درست از شعر را به او ندهد. در این کارها مخاطب اگر با در هر بیت با تصاویر و ترکیبات و تازه روبرو می شود عناصری است که بر خواسته از همان فضایی اند که شاعر در بیت اول برای شعر ایجاد کرده و خیلی راحت مخاطب می تواند با سابقه ذهنی ای که از بیت های قبلی غزل داشته با آنها انس بگیرد و یک باره گی احساس بیگانگی به او دست ندهد. در غزل هایی از این دست وقتی مخاطب وارد شعر می شود با فراغ خاطر فرصت این را دارد که بتواند همه زیبایی های شعر را ببیند و دیگر با آن تراکم تصاویر، معانی و فضا ها روبرو نیست که تا بخواهد یک تصویر را به خوبی ببیند با انبوهی از تصاویر روبرو گردد و تازه این اول کار است چرا که با معانی مختلف هم روبرو می شود و گاهی فضای شعر هم تغییر می کند.
روی در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام
چون شود لبریز جامت، از خمار اندیشه کن
بوی خون میآید از آزار دلهای دو نیم
رحم کن بر جان خود، زین ذوالفقار اندیشه کن
گوشهگیری درد سر بسیار دارد در کمین
در محیط پر شر و شور از کنار اندیشه کن
پشه با شب زندهداری خون مردم میخورد
زینهار از زاهد شب زندهدار اندیشه کن
در این چهار بیت که قسمتی از یکی از غزل های حضرت صائب است همان انفرادی بودن بیت ها که سخن از آن رفت به خوبی دیده می شود در بیت اول بیت اول می بینیم که سخن از گذر زمان است و پر شدن پیمانه زندگی و در بیت بعدی آن سخن از حذر کردن از آزار دل های دو نیم است و در بیت سوم حرف از درد سر داشتن گوشه گیری است و در بیت پایانی هم سرزنش محتسب را می بینیم. در این چند بیت می بینیم که تنها وجه اشتراک وزن قافیه و ردیف است با اینکه هر بیت به هم به تنهایی خود زیباست اما از نگاه محتوایی دیدیم که چه قدر تفاوت با یک دیگر دارند. و طوری که گفتیم تراکم تصاویر هم به شدت در آنها دیده می شود و هر بیت فضای خاص خود را نیز دارد. بر عکس غزلی آدم برفی که دیدیم عناصر تشکیل دهنده نسبت به این غزل بسیار کم بود و همان تعداد اندک هم به هم بسیار نزدیک بود و تمام شعر در یک فضای واحد شکل یافته بود.
خدا مرا پی یک اضطراب خلق نمود
برای دوزخ و درد و عذاب خلق نمود
مرا به هیات آبی که غرق آتش بود
برای عقل کشی ها شراب خلق نمود
مرا جهنم سردی که بسته یخ در خود
تو را برای جهان آفتاب خلق نمود
مرا پرنده سرخی که پر زده از خویش
ترا برای شکارش عقاب خلق نمود
مرا سوال مکرر که داشت یک پاسخ
ترا برای سوالم جواب خلق نمود
گرفت آب دهان تو را به خونم زد
عبور داد زگلها گلاب خلق نمود
گرفت از مژه ات خلق کرد شب ها را
به پشت پلک تو دید آفتاب خلق نمود
نگاهت آتشک تازه زد به جان خدا
گرفت آتشکت را شهاب خلق نمود
بشر زفهم نگاه تو عجزها نالید
خدا به شرح نگاهت کتاب خلق نمود
کتاب حل معمای عشق نتوانست
خدا به شرح نگاهت رباب خلق نمود
تمام وقت خدا صرف خلقت تو شد و
بقیه راچقدر با شتاب خلق نمود
شریف سعیدی